The  Sea  In  Me
مهر 1390
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30            
آرشیو

آموزش زبان انگلیسی در خواب آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی
پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 16 مهر ماه سال 1390

۱. مدتیه احساس می‌کنم به یائسگی نوشتن دچار شدم. نه وبلاگ نوشتنم میاد نه نقد نوشتنم میاد و نه داستان. اول فکر می کردم به خاطر گرفتاری های مختلفه ولی دیدم ربطی به اون نداره. حالا نمی‌دونم این وضع چقدر طول بکشه.
2. این سر سیم شارژر موبایل کنده شده حالا باید خودم بگیرمش دستم و جلوی دو تیکه فلز موبایل نگهش دارم تا الکترونا از برق شهر تشریف ببرن توی موبایل ولی از اونجایی که مسیر حرکت الکترونا خیلی باریکه تا یه نفس بکشم دوباره بهم می خوره. خلاصه روزی نیم ساعت باید بشینم به موبایلم غذا بدم.
3. جشنواره داره نزدیک می شه. باید برای مقابله با هرگونه پاتریکی یه سری تدابیر اتخاذ کنم. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که این تیشرت تنگ ها رو بذارم کنار و همش با پیرهن مردونه برم جشنواره. اگه ایده ای دارین بگین.
4. کمک منو از دست این عنکبوتا نجات بدین. کسی می دونه «توری» به انگلیسی چی می شه که من به این صابخونه بگم واسم نصب کنه؟؟ اگه می دونین بگین لطفا.


شنبه 18 تیر ماه سال 1390

 

...
 
خیلی بده که صدای آدما رو وقتی عوض میشه بفهمی. خیلی.
 
 


پنجشنبه 14 مرداد ماه سال 1389

یه منهای یک زیر یه رادیکال ... خیلی خوشگله نه ؟ دوسش دارم. بهش میگن تعریف نشده.
هنوزم دلم میخواد آمیب بودم . ولی فکر کنم اگه آمیب بودم حتما عاشق زرافه‌ها میشدم . 

 
دوستی آش دهن‌سوزی نیست !
مرده از زنده همیشه هر آن ٬
در جهان بیشتر است ...


چهارشنبه 9 تیر ماه سال 1389

 وفا به قیمت جان هم نمی شود پیدا !


سخته وقتی که تو فقط ۱۰ تا تقصیر داری ولی برای آرامش و دلداری دادن به بقیه ۱۰۰ تا تقصیر رو به گردن میگیری .
سخت تر هم وقتی که میدونی تا آخر عمرت تو رو به خاطر تقصیری که به گردن گرفتی نزدیک ترین کسات ملامت میکنند.

کلاْ این روزا زندگی خیلی سخته چون خیلی حرفا هست که رو هم تلنبار شده ولی بازم به هیچ کی نمیشه گفت.


دوشنبه 31 خرداد ماه سال 1389

بابا آب داد*

*بابا نان داد*

*بابا فقط آب داد و نان داد، مامان عشق داد*

*بابا گول شیطان را خورد و شناسنامه اش چند بار پر شد. پر شد، خالی شد*

*خالی نشد.خط خورد. زن ها خط خوردند، مادر ها خط خوردند*

*دخترها زن شدند، زن ها مادر شدند و خط خوردند*

*و بابا چون حق دارد، آب می دهد. نان می دهد.*

*مامان، زوجه*

*مامان، ضعیفه*

*مامان، عفیفه*

*مامان غذا پخت، بابا غذا خورد. مامان لباس را اتو کرد، بابا لباس را پوشید
و
رفت بیرون ...مامان ظرف شست، بابا روزنامه خواند.*

* بابا روزنامه خواند و اخبار دنیا را فهمید ولی نفهمید مامان غم دارد
بابا اخم کرد. بابا فحش داد.آخر بابا ناموس دارد .پشت سر ناموسش حرف بود.
مامان، کار
مامان، پیکار*

*مامان، تکرار. مامان، بیدار. مامان، دار، سنگ مامان،شهلا.مامان، دلارام.
مامان،افسانه،لیلا*

*بابا نان می دهد و فوتبال خیلی دوست دارد*

*بابا رونالدو را از مامان بیشتر دوست دارد*

*بابا می خوابد، مامان می خوابد. مامان می زاید. مامان با درد می زاید.
مامان
شیر می دهد، بزرگ می کند، حقیر می شود، پیر می شود*

*بابا زن گرفت. صیغه بابا برای مامان طلا گرفت. مامان بغض کرد*

*مامان رفت. صیغه یعنی رفتم، رفتی، رفت ... مامان برگشت
کسی با بابا کار ندارد. بابا حق دارد. حتی اگر شب ها هم نیاید ولی مامان
باید
با آبرو باشد
آبرو یعنی مامان ساکت باشد. من ساکت باشم. زن ساکت باشد و مرد آب بدهد،
نان
بدهد
بابا "پرسپولیس" را دوست دارد
بابا "آنجلینا جولی" را دوست دارد
مامان، کار
مامان، پیکار
مامان، سرشار از پیکار
مامان، زندان، بیمار، تب دار*

*بابا خانه دارد، ماشین دارد، ارث دارد، غرور دارد ، زور دارد*

*مامان روسری دارد ولی دیگر هیچ چیز ندارد. مامان فقط حق مهریه دارد، حق
نفقه
دارد، حق آزادی دارد. پس باید ساکت بماند حتی اگر مهریه ،نفقه و آزادی
ندارد.
بابا کله پاچه را از زن های زیر پل هم بیشتر دوست دارد*

*مامان خدا را دوست دارد ولی نمی دانم آیا خدا هم او را دوست دارد ؟ پس
چرا
ماما تب دارد؟! بابا نمی بیند
نمی بیند که مامان غم دارد، درد دارد
باباهای اینجا هیچ وقت نمی بینند
بابا فقط آب می دهد، نان می دهد و می رود و ما هر روز،
بایدخدا را شکر کنیم...روزی هزار بار 

 

 

......................... 

یکم زوده ولی تو که ابنجور نبودی

باباجون جون روزت مبارک!


چهارشنبه 19 خرداد ماه سال 1389

صدای نفس نفس و بغضی از تحولات تحوع آور

برای عشقی چرکین و مسدود

و لحدی پوک

برای تعصب سرهای سیمانی

و تعلقاتی که در قاب منفور ندانستنی ها به خاک نشست

تا سبز شدن رابطه ها را درک کند

و زبان اینک از نیام فرسودگی

شعله ای تازه در بر می گرفت

تا انگشتان نخ نما

طرحی تازه از این ابتلاء درد قدیمی به تصویر کشد

تصویری از جواب مبهم یک توهم

که هرگز سوالی برایش نبود

و در خطوط نرم چهره ای طولانی از یک انعکاس

انزجار از لبهای تاریکی

طعم محال یک رنگی چشمان تو را می داد

آسمان آرزوهایم

به جراحات مغموم خشکیده سرنوشت تیمار می شد

و لحظه وجود تو در من به پایان می رسید

که به ناگاه

رعد و برقی از جرائم منفور

بر چشمان سرخ شهلائیم نشست

و صدایی گفت

دوباره جوانه خواهی زد

لبخندی تلخ چهره عواطف انسانیم را رنگ می کرد

با خود گفتم

شکوفه ای تازه شاید باز

و اشعاری کوچک

و دوباره باز هم رعد و برقی و

طنین یک چاوش برای رابطه ای دیگر


پنجشنبه 13 خرداد ماه سال 1389

‹‹وقتی که حقیقت آزاد نیست
آزادی حقیقت ندارد*››
وقتی که فهمیدی چقدر حقیری
تازه داری کم کم خودتو می شناسی
وقتی ..وقتی که چیزی و از دست می دی..
تازه می فهمی که چقدر دوستش داشتی
وقتی چشمانی رو بسته توی خاک می گذاری
تازه می فهمی چقدر چشمای بازش و دوست داشتی
وقتی تو هوای گرم ؛ دستات سرد سرد هست
تازه می فهمی که روزای سرد چرا احساس سرما نمی کردی.. 

 

الو.. 

سیما

سلام مهندس

شناختی ؟ آره مگه میشه یادمون نباشه ! 

عزیزم

روزت مبارک  

میخوام بیام پیشت خوشحال باش (هاهاها)

دلم واسه دانشکده کشاورزی  

کلاس کلاسش 

۴۰۶ خاکشناسی سه بار حذف (نخند)

 سایت اجتماعات  کتابخونه 

آموزش مدیر گروه فرهادی گنجی  

سرگروه انجمن تولیدات اینجانب حسادت بروبچ (هه هه هه) 

برگه سفید نمره ۲۰

خشت خشت دیواراش  

دفتر فرهنگ کمیته انضباطی 

بسیجی فعال دوستامون  پر (چرا)  

 محوطه جدا خواهران ـ برادران  

 چشمک بچه های معماری  

  دلبری بچه ها از هم 

 شاگرد اول ترکمن عاشق آره همون (یادته)

  عمو عباس باغبون طراحی فضای سبز محوطه  

 آفتاب داغ 

 مزرعه  

روپوش گلی 

 چکمه های پلاستیکی سفید سیاه  

شخم زمین  تراکتور هیاهو دخترا شیطنت پسرا  گرمه داغه 

 استاد تعطیل شه خسته نباشید... 

سیما 

دلم کوچولو شده واسه استاد سختگیر بی نقص عالی باهوش خاکی  فوقالعادمون   

 غرغراش خانم ماریه کلاساتو نپیچون  

ماریه دیر نیا  حواست جمع کن آخر ترم نمره ... 

عاشقشم عاشق توانایی تدریسش می دونه یه دونه ست . 

بچه ها

کشاورزی یعنی عشق تلاش دانش  

درس بخونید جواب زحمت پدر مادراتون بدید آدم بشید !؟

می خوام بیام  کلاسش چه روزی داری   ؟ ؟  

 

دیگه تا قیامت باهاش کلاس ندارم استاد ذوالفقاری مرد . 


   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 173664


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها